سه شنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۶
صفحه نخست / اجتماع / فراهم آوری رشد متوازن جسمی و روحی جوانان

فراهم آوری رشد متوازن جسمی و روحی جوانان

داکتر عنایت الله خلیل هدف

درامد

در یک نگاه عام به تاریخ افکار و نظریات اندیشمندان و صاحب نظران، نمایان می گردد که ادیان، تمدنها و مکاتب فکری مختلف جهان با نسبت های متفاوت همواره به جوانان اهمیت داده اند. اما به طور خاص در جهان معاصر با پیشرفت سریع علم و تکنالوژی و تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی شاهد برازندگی نقش جوانان در جوامع مختلف هستیم.

قرن بیست و بیست و یک، از لحاظ تئوریک شعار های بلندی را به ارتباط جوانان حمل نموده نقش آنان را در تحولات سیاسی و اجتماعی ملت ها و جوامع بشری مهم و اساسی شمرده است. در عصر حاضر به طور بی سابقه ای اندیشمندان، دولت ها، احزاب سیاسی، نهاد های مدنی، انجمن های فرهنگی و اجتماعی از جوانان سخن گفته اند و از نیروی محرک جسمی و معنوی جوانان در برنامه های خود سود برده اند.

دولت مداران و حکومت کنندگان در راستای سیاست های داخلی و خارجی خویش از جوانان استفاده به عمل می آورند و نهاد ها و ارگانهای مختلفی را برای تنظیم امور جوانان و توجیه آنان در جهت تحقق برنامه های خود ایجاد نموده از جوانان بهره می گیرند.

برخی نظامهای سیاسی به منظور مهار ساختن نیروی پیشتاز جوانان و سمت و سو دادن آن در راستای منافع خود با تشویق و ترویج زمینه های ورزشی و تفریحی سرمایه گذاری می کنند و با ابزار های و روشهای گوناگون نیروی جوان جامعه خود را سرگرم و مشغول نگهمیدارند.

در این میان قدرتهای جهانی و استعماری در کشمکش های فکری و برخورد های تمدنی عصر حاضر به طور بی سابقه ای ماشین هجوم فکری، معلوماتی، فرهنگی و کلتوری خود را در جهت انشغال و انحراف نیروی جسمی و روحی جوانان، مخصوصا در کشور های ضعیف و مناطق بحران زا شدت و سرعت بخشیده اند.

کشور و ملت ما افغانستان، یکی از محورها و مناطق مهم این درگیریهای فکری و تمدنی گردیده و در عرصه های مختلف میدان تحولات عمیق مادی و معنوی قرار داده شده است. نسل جوان کشور در این مرحلۀ فوق العاده حساس و سرنوشت ساز بیش از هر کس و هر طیف دیگر جامعه آماج این هجوم و آزمایشها می باشد.

این وضعیت خانوادۀ فکر و فرهنگ و فرزندان با رسالت این مرز و بوم را وادار می سازد تا به آسیب شناسی بپردازند؛ وضعیت جوانان را در این تقابل فکری و فرهنگی به تحلیل و بررسی بگیرند؛ علت ها و نا بسامانی ها را نشانی کنند؛ زمینه ها و راه های فراهم آوری رشد جسمی و روحی جوانان را جستجو نمایند؛ تا نسل جوان کشور ما در روشنایی حرکت نمایند و راه خود را برای برون رفت از این آزمایشها و چالشهای دشوار دریابند و بدین ترتیب در گفتگوی مسالمت آمیز تمدنها و ایجاد جامعۀ متفاهم و متعاون اسلامی نقش ایفا کنند.

این نوشتۀ کوتاه نگاهی است به این راستا، وگامی است در این مسیر.

جوانان ما در کجا قرار دارند؟

می گویند وقتی جامعه ای را مورد بررسی و ارزش یابی قرار می دهید، به جوانان آن بنگرید؛ هرگاه نسل جوان آن جامعه هوشیار و بیدار، پویا و جویا، درد مند و با رسالت بود به آیندۀ درخشان آن جامعه مطمئن و امید وار باشید، واگر نسل جوان جامعه تنبل و راحت طلب، سر خورده و بی احساس و بی تفاوت بود به آن جامعه و آزادی و آبادی آن سلام بگویید!

حال باید دید که نسل جوان کشور ما در اوضاع و احوال کنونی در کدام یکی از این دو کته گوری قرار می گیرد؟ هویت ذاتی و سطح آگاهی جوانان ما از چه قرار است؟ اهتمامات و انشغالات جوانان کشور ما به چه چیز هایی معطوف است؟ چالشها، عوامل و زمینه های رکود یا انحراف نسل جوان جامعۀ ما کدامها اند؟ فرصت ها و زمینه های رشد و شگوفایی و توجیه و تربیۀ سالم جوانان این سرزمین چگونه است؟ با چه نگرشی و با کدام ارزشها و ابزارها نیروی جوان جامعۀ ما می تواند عافیت و سالمیت و آیندۀ درخشان خود را به دست آورد؟

طبیعی است که در چنین مواردی نمی توان حکم عمومی صادر نمود و صفحه را تنها سیاه و سفید خواند؛ بدون تردید جوانان آگاه و بیدار و با درد و با رسالتی در میان جامعۀ ما وجود دارند که برای خود سازی و اصلاح جامعه بذل مساعی می کنند، که نشست امروزی و احساس و همت برنامه ریزان و گردانندگان آن گواه خوب این مدعاست.

اما به نظر راقم این سطور وضعیت جوانان کشور و سرزمین ما به طور عام نگران کننده است: خود باختگی هویتی دامنگیر نسل جوان ماست؛ سطح پایین بینش و دانش و ابتکار جوانان این کشور را به قهقرا کشانده روح آزاد منشی و روشنگری و عدالت طلبی را در بسا جوانان کشته است؛ بیکاری و بی روزگاری ناشی از عدم مدیریت سالم دست اندر کاران نظام سیاسی و اقتصادی کشور نیروی مادی و معنوی جوانان را به ضعف و نا امیدی و انحلال برده است؛ مفاسد و انحرافات اخلاقی و اجتماعی ناشی از هجوم فرهنگی و برنامه ریزان مغرض و منفعتجوی داخلی و خارجی پیکر علیل نسل جوان کشور ما را بیشتر ناتوان ساخته است. و سر انجام اینها و ده ها و صدها عامل و چالش و زمینه های دیگر نسل جوان کشور و سرزمین ما را به عنوان نیروی محرک، پویا و پیشتاز جامعه به رکود و جمود، بی باوری و بی تأثیری عمومی مواجه ساخته نتایج ناگوار و خطرات زیانبار آن جامعۀ ما را در حال حاضر و آینده تهدید می کند.

پس چه باید کرد؟

در بالا اشاره داشتم که در دوره های مختلف تاریخ، تمدنها و مکاتب فکری گوناگون به جوانان توجه و اهتمام داشته اند. اما با جزم قطع می توان گفت که هیچ آیین و تمدن و مکتب فکری مانند اسلام به جوانان توجه و اهتمام جدی نشان نداده است. قرآن کریم و سنت قولی و عملی پیامبر اسلام سرشار از نصوص و آموزه ها در مورد جوانان، تشویق و ترغیب به تربیۀ سالم و مؤثر جوانان و ارجگذاری و ارزش دهی به جوانان با درد و با رسالت است. بیاید تصویر جوانان را در آینۀ قرآن و سنت و سیرت پیامبر و پیشوایان اسلام نگاه کنیم و آنگه دریابیم که جوانان امروز، بخصوص جوانان کشور ما در کجای این تصویر قرار می گیرند!

جوانان در سیمای پیامبران

اسلام بر اساس جهان بینی توحیدی به جوانان نگاه می کند. ظهور اسلام به عنوان تکمیل کنندۀ ادیان الهی و بعثت پیامبر اسلام به عنوان خاتم پیامبران و رسالات آنان، انقلاب عظیم توحیدی را در جهان به بار آورد و کاخهای کفر و شرک را فرو پاشید و بنای توحید را بر ویرانه های بت پرستی و ظلم و استبداد بنا نمود. قرآن کریم دعوت همه پیامبران پیشین را انقلاب توحیدی بیان می کند که در برابر طاغوت قیام نمودند. قرآن کریم حضرت ابراهیم را جوانی می خواند که با نیروی ایمان بتکدۀ نمرودیان را ویران می کند و با منطق رسا نمرود و نمرودیان را ذلیل و مبهوت می سازد. (قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ) سوره الأنبیاء/۶۰

پیامبر اولو العزم اسلام موسی علیه السلام نمونه ای از یک جوان نیرومند و با رسالت است که در دفاع از مظلوم با مشتی آهنین ظالمی را از پا دراورده، در برابر فرعون قیام می کند و سرانجام کاخ ظلم و استبداد فرعون را فرو می پاشد و فرعون را عبرت تاریخ می گرداند. (فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ) سوره القصص/۱۵

به همین منوال قرآن کریم قصص و سر گذشت همه انبیا و حواریون و پیروان آنان را در روند مبارزات سیاسی توحیدی به ما حکایت می کند تا از آن بیاموزیم و نقش قدم آنان را تعقیب نماییم. (قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ) سوره الممتحنه/۴

قصص قرآنی سراسر درسهای سیاسی و اجتماعی و انسانی دارند، و به همین منظور نازل گردیده اند؛ نه برای افسانه سازی افسانه گویان و خیال پردازی شاعران و غزل سرایان. ملاحظه نمایید به سورۀ (یوسف) که قرآن کریم آن را به عنوان (احسن القصص) سراسر درس خود سازی و صبر و استقامت و پاکدامنی و مبارزه در برابر ظلم و استبداد (زر و زور و تزویر) است. (لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) سوره یوسف/۱۱۱. اما می بینیم که از این قصۀ بزرگ تاریخ بشری چه چیز هایی ساخته شده است.. غزلهای یوسف زلیخا و…

قرآن کریم (اصحاب کهف) را جوانانی می خواند که در یک جامعۀ مشحون از شرک و طغیان راه هدایت و ایمان را تشخیص و انتخاب می کنند و از قوم خود جدا می شوند و بدین وسیله خداوند متعال آنان را در پناه خود حفظ می کند و الگوی جاودان جوانان با رسالت تاریخ می گردند: (إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى) سوره الکهف/۱۳

جوانان در آینۀ سنت و سیرت پیامبر اسلام

به سنت و سیرت پیامبر گرامی اسلام نگاه کنید؛ دوران جوانی ایشان حتی قبل از بعثت الگوی طهارت و امانت و قوت و حکمت است: از دوران صباوت و نوجوانی از هرگونه انشغال به لهو و بیهودگی و بت پرستی که اقرانش به آن سر و کار داشتند دوری می جوید! در عنفوان جوانی در «حلف الفضول» و «حرب الفجار» برای دفاع از مظلوم در برابر ظلم و تجاوز سهم می گیرد، و به اشتراک خود در اینگونه مبارزات افتخار می ورزد، و به آن تشویق و ترغیب می کند! با در پیش گیری صداقت و درستی و امانت و راستکاری، حتی در میان دشمنانش به «صادق و امین» شهرت میابد! در سن بیست و پنج سالگی با حکمت و درایت و رجحان عقلی بزرگترین اختلاف و خونین ترنین نزاع قریش را بر سر گذاشتن «حجر الاسود» در بنای کعبه مرفوع می سازد!

پس از بعثت پیامبر ملاحظه می نماییم که بیشترین کسانی که به دعوت اسلام می پیوندند جوانانند. به گونۀ مثال زید بن حارثه، علی بن ابوطالب، بلال بن رباح، عمار بن یاسر، مصعب بن عمیر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابووقاص و دیگران همه جوانانی اند که هریکی داستانی دارند، و هر یکی حالت آرام و زندگی متنعم خانوادگی، مهر و محبت و روابط خانواده و عشیره و قبیله را ترک می کنند و راه پر مشقت ایمان و اسلام را انتخاب می نمایند. زید بن حارثه بردۀ فروخته شده آزادی و رفتن به آغوش خانواده را رد نموده ملازمت با پیامبر را ترجیح میدهد… بلال حبشی با پیوستن به دعوت پیامبر تعذیب و شکنجه و داغ کردن در ریگهای سوزان مکه را متقبل می گردد… عمار تعذیب و شکنجه و شهادت مادر و پدر در پیش چشمانش را به قیمت ایمان و اسلام می خرد… علی نوجوان ده ساله تربیه در آغوش پیامبر و خطرات آن را بر زندگی در جوار خانوادۀ بزرگ پدرش ترجیح می دهد… مصعب بن عمیر جوانی که ناز و نعمت و لباسهای معطر را گذاشته خشم مادر و گرسنگی و زندان خانواده را متحمل می شود اما از ایمان و اسلام بر نمی گردد…

آنچه قابل تأمل است اینکه این جوانان با پذیرفتن دعوت پیامبر و تحمل این همه رنج و مشقت چه امتیازی بدست می آوردند؟ وپیامبر به آنان چه وعده می داد؟ مال و دارایی! قدرت و شوکت! وجاهت و ریاست! نه خیر، پیامبر هیچ چیزی از این قبیل امتیازات را به آنان وعده نمی دهد.. جز ادای رسالت ایمانی و جنت و رضوان خداوند متعال. واین جوانان هم برخلاف جوانان امروزی با فهم و همت بلند امتیازی از این قبیل را نمی طلبیدند.. بلکه رسالت و آرمان آنان بالاترین امتیازات بود.

روایت شده که روزی یکی از این جوانان که همیشه در خدمت پیامبر گرامی اسلام بود، پیامبر خدا به وی گفت: چیزی از من طلب کن! چه حدس می زنید که این جوان در چنین حالتی از ناجی بشریت چه چیزی تقاضا خواهد نمود! بشنوید: این جوان در مقابل سوال پیامبرش چنین جواب می دهد: ای رسول خدا، من همراهی شما را در جنت می طلبم!!؟؟ زهی همت عالی! تنها جنت نه؛ بلکه مرافقت سالار پیامبران و برگزیدۀ پروردگار محمد صلی الله علیه وسلم!

بلی، جوانان تربیت یافتگان دامان پیامبر ومکتب اسلام با چنین فهم و ایمان و رسالت قیادت و رهبری را به عهده گرفتند و بشریت را از گودالهای جهل و ظلمت و شقاوت به روشنایی علم و ایمان و هدایت رهنمون شدند. مقایسه نمایید میان فهم و رسالت جوانان راستین اسلام ومیان جوانان و غیر جوانان امروزی که در چه وضعیتی قرار دارند؟! چه بسا از جوانان مسلمان زاده و مجاهد زاده و عالم و رهبر زاده که امروزه به دور و پیش به اصطلاح «بزرگان» برای بدست آوردن معاشی یا منصب و مأموریتی خم و چم می کنند و مدح و ثنای اربابان قدرت و ثروت می گویند و ماشین استبداد را تیزتر می سازند… اینان در واقع نه جوانان مسلمان؛ بلکه لکۀ ننگ و عار بر جبین جوانان اسلام و نهضت راستین اسلامی باید خوانده شوند…

امروزه یکی از امراض مزمن جوانان و نهضت اسلامی همین شعور جمعی «بلید و بی احساس» است که به اصطلاح برخی ها به نرخ روز نان می خورند… در برابر زشتی ها و مظاهر مشمئز کنندۀ جامعه تحریک نمی شوند… و یا از پهلوی بد بختی ها و شرمساری ها با بی تفاوتی و لامبالاتی می گذرند… در حالیکه امر به معروف و نهی از منکر یکی از فرایض اسلام است، و پیامبر گرامی می فرماید: (أَفْضَلُ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ) یعنی: بهترین جهاد، گفتن سخن عدل – یا حق- در نزد زمامدار ظالم است.

با تأسف فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر در جوامع اسلامی، و به طور خاص در جامعۀ ما از دیر زمانی جایگاه و نقش خود را از دست داده است. فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر در واقع همین «شعور جمعی» در بالا ترین سطح آن است، که هرگاه این فریضۀ سیاسی و اجتماعی به صورت درست عملی شود خود بهترین ضمانت تطبیق قانون و کاهش زشتی ها و مظاهر ناگوار در جامعه می باشد. فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر این نیست که انسانها را با شلاق به مسجد و مدرسه فرستاد و یا بر ضمایر مردم حاکمیت کرد؛ بلکه شلاق امر به معروف و نهی از منکر – اگر شلاقی در کار باشد- در مقام نخست باید بر فرق زمامداران و قدرت مداران ظالم و خیانت کار کوبیده شود. در دوره های عزت و شکوه دولت اسلامی این فریضۀ اسلامی در شکل (ادارۀ حسبه یا مظالم) چنین کاری را انجام می داد، و دست اندر کاران ادارۀ امور عامه از ترس محاسبه و مؤاخذۀ این اداره می لرزیدند!

بدین ترتیب فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر یکی از افتخارات نظام عمومی جامعۀ اسلامی است، که هرگاه این فریضه به صورت درست و عادلانه تطبیق شود، ظلم و تجاوز و استبداد از جامعه ریشه کن می شود. اما امروزه در نتیجۀ دوری مسلمانان از اسلام و ترک آموزه های اسلامی، به ویژه فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، این فریضه نه تنها در اصلاح و ترقی و تحقق عدل و انصاف در جامعه نقشی ندارد، بلکه فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر در نتیجۀ تطبیق نادرست و تبلیغات غرض آلود دشمنان اسلام، به حربه ای بر ضد اسلام و نظام سیاسی اسلام مبدل گردیده است.

احیای این فریضۀ غایب و مظلوم یکی از وجایب اساسی جوانان با رسالت جامعه است که با تطبیق آگاهانه و درست آن جامعه را از ظلم و استبداد و فساد و خیانت پاک سازند. باز هم تأکید باید نمود که آنچه امروز در برخی جوامع اسلامی بنام امر به معروف و نهی از منکر اجرا می شود، از ماهیت و رسالت اصلی این فریضه جدا است. فریضۀ امر به معروف ونهی از منکر همان «شعور جمعی» زنده است که در مفهوم عام آن هر شهروند با فهم درست وطندوستی در حد توان خود به اصلاح معنوی و مادی جامعه مبادرت می ورزد؛ به هرگونه نیکی و خوبی توصیه و رهنمایی می کند و از هرگونه رشتی و نا درستی جلوگیری می نماید، چنانچه پیامبر گرامی اسلام در حدیث مشهور خود این فریضۀ اصلاحی و اجتماعی را چنین زیبا تصویر نموده است: (مَنْ رَأى مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أضْعَفُ الإيمَانِ). این فریضۀ اصلاحی و اجتماعی، که عملا مفهوم آن در برخی جوامع غیر اسلامی تطبیق می شود، اگر از جملۀ آموزه های دینی ویا از گفته های یکی از دانشمندان غربی می بود، شاید آن را با خط طلا درج تاریخ می نمودند و از آن به عنوان عالی ترین ضمانت تطبیق قانون و اصلاح جامعه سخن می گفتند، اما در مورد آموزه های اسلام تبلیغ و هجوم فرهنگی طور دیگری صورت می گیرد.

پرورش جوانان از نظر اسلام

اسلام جوانان را توأم با تربیه و پرورش جسمی و روحی بار می آورد. تربیه و پرورش روحی و جسمی از دیدگاه اسلام و سنت وسیرت پیامبر لازم و ملزوم یکدیگرند. طوریکه در بالا گفتیم پیامبر اسلام جوانان را در همان صبحگاه اسلام، در مرکز تعلیمی و تربیتی خود (دار الارقم) چنان تربیۀ معنوی کرد که شدید ترین طوفانهای جاهلیت و حملات بی رحمانۀ سران قریش و مشرکین آنان را نلرزاند، وچون کوهی استوار بر عقیدۀ توحیدی خویش استوار باقی ماندند. تربیۀ درست اسلامی جوان را با اعتماد به نفس بار می آورد و از نیروی خدا داد جوانی برای خیر و فلاح جامعه و بشریت استفاده می کند و با ایمان و اعتماد به پروردگار توانا در برابر زشتی ها و نا برابرها و حق تلفی ها قیام نموده وجیبۀ اسلامی خود را ادا می نماید. به این نمونۀ توجیهی و تربیتی پیامبر گرامی اسلام نسبت به تربیۀ جوانان توجه فرمایید:

)عن عبدالله بن عباس رضي الله تعالى عنهما قال : كنت خلف النبي صلى الله عليه وآله وسلم يوما فقال يا غلام إني أعلمك كلمات: إحفظ الله يحفظك، إحفظ الله تجده تجاهك، إذا سألت فاسأل الله، وإذا استعنت فاستعن بالله، واعلم أن الأمة لو اجتمعت على أن ينفعوك بشئ لم ينفعوك إلا بشئ قد كتبه الله لك، وإن اجتمعوا على أن يضروك بشئ لم يضروك إلا بشئ قد كتبه الله عليك، رفعت الأقلام وجفت الصحف) رواه الترمذي وقال حديث حسن صحيح.

ترجمه: عبدالله بن عباس روایت نموده که: من روزی در عقب پیامبر – سوار- بودم، پیامبر خدا به من گفت: ای جوان! من سخنانی به تو می آموزانم: با خدا باش خداوند تو را حفاظت خواهد کرد، خدا را یاد کن او تعالی را همراه خود می یابی، هرگاه چیزی می خواستی از خدا طلب کن، و اگر استعانت طلبی از خدا کمک طلب کن، و بدان که اگر همه امت ها جمع شوند تا به تو نفعی برسانند جز آنچه خدا برایت نوشته است نفعی به تو نتوانند رساند، واگر همه جمع شوند تا به تو ضرری برسانند جز آنچه خدا برایت نوشته است ضرری بر تو نتوانند رساند، قلم ها برداشته و صحیفه ها خشک شده است.

همه مسلمانان می دانند که عبدالله بن عباس رضی الله عنهما با این تربیۀ نبوی بر مسند بالایی از علم و فقه و حکمت و جرئت نشست، و ترجمان القرآن نام گرفت. او در عنفوان جوانی با جرئت و متانت احکام اسلام را به مسلمانان می رساند، در میان فقها و علمای صحابه به تفسیر و تأویل آیات قرآن کریم می پرداخت و امیر المؤمنین عمر بن الخطاب رأی و نظر وی را بر بزرگان صحابه ترجیح می داد و به تشویق و ترغیب او می پرداخت.

همچنان تربیه و تقویت جسمی جوانان از آموزه های اساسی اسلام و سنت و سیرت پیامبر گرامی اسلام است. اسلام مسلمان قوی بهتر و برتر از مسلمان ضعیف می داند. و سلامت و قوت جسمی را وسیلۀ ادای بسا از فرایض اسلامی گردانیده است. ارکان اساسی اسلام مانند: نماز، روزه، زکات، حج و دیگر احکام و شعایر اسلام بدون سلامت جسمی و قوت بدنی جنبۀ عملی پیدا نمی کند و معطل می ماند. به همین سبب حفاظت و نگهداری سلامت جسمی در اسلام از آموزه های دینی و از مقاصد شریعت اسلامی خوانده شده است. اسلام هر آنچه را که به سلامت جسمی و ذهنی ضرر برساند ممنوع و حرام قرار داده است. تحریم مشروبات الکلی و همه انواع مخدرات و مسکرات به منظور حفظ و نگهداری سلامت جسمی و عقلی و ذهنی انسان مشروعیت یافته است. در حدیثی پیامبر گرامی اسلام فرد مؤمن را به حفاظت و نگهداری همه اعضای بدنش مکلف ساخته است.

پس قوت جسمی از دیدگاه اسلام توأم با قوت روحی و ذهنی است و نمی توان یکی را از دیگرا جدا ساخت. با قوت جسمی می توان عبادت خدا را انجام داد و وظیفۀ خلافت در روی زمین را ادا نمود. اهمال ویا تعذیب و شکنجۀ جسم میراث ادیان و فرهنگهای دخیل است که با تأسف داخل فرهنگ اسلامی گردیده و در اشکال مختلف افراد و گروه هایی را به انزوا و گوشه گیری و ترک دنیا کشانده است. اعمار و باز سازی زمین از وظایف انسان مسلمان است که خداوند متعال این وظیفه همراه با خلقت و آفرینش وی به عهده اش گذاشته است: (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ) سوره هود/۶۱

همانطور که فرد مؤمن با داشتن قوت روحی در برابر تند باد هجوم ذهنی و فرهنگی نمی لرزد، به همانگونه فرد مؤمن با داشتن قوت جسمی در هنگام ضرورت از این قوت و نیروی مادی در برابر تجاوز دیگران، دفاع از مظلوم و برای دفع ظلم و تعدی استفاده می نماید. از اینرو در جاهای متعددی از قرآن و حدیث و سنت و سیرت عملی پیامبر مشاهده می کنیم که به سلامت جسمی و کسب قوت و نیروی مادی دستور داده شده است. قرآن کریم مسلمانان را به گرفتن انواع مختلف قوت و نیروی مادی امر نموده است: (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ…) سوره الانفال/۶۰ پیامبر گرامی اسلام در حدیثی این گونه قوت را «تیر اندازی» تعریف نموده است. ورود تعبیر «قوت» در آیۀ مبارکه به صورت عام، همه انواع و ابزار قوت را شامل می گردد. به حکم آموزه های قرآن و سنت امت اسلامی نباید در ذیل کاروان پیشرفت و ترقی ملت ها قرار داشته باشند. امت اسلامی برای آن آمده است تا استادی و پیشوایی جهان را داشته باشد، و در دورانی که اسلام و مسلمانان عزت و قوت را بر مبنای کتاب خدا و سنت و سیرت رسول خدا با خود داشتند، این سمت و نقش پیشوایی و استادی را جهان را از آن خود کرده بودند، وما یقین داریم که باز هم اگر مسلمانان به دین خود برگردند و زندگی خویش را با آموزه های واقعی و عملی اسلام عیار سازند، قوت، نقش و حضور مجدد خویش را در عرصۀ جهانی باز خواهند یافت. (وما ذلک علی الله بعزیز(.

همچنان ببینید

33

سخنی با دشمنان شادی و امید

اکنون که این سطور را می‌نویسم ما بار دیگر در آستانۀ نوروز، این کهن‌یادگارارزش‌مند نیاکان، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *